بسم تعالی
از گذرآب چنان میفهمم تندتراز آب روان عمرگران میگذرد.
به تماشایش مینشینم ،زلالی وپاکی اش را که میبینم به یادکودکان می افتم که زلال ،پاک ،بی گناهند .صدای گذرش را که می شنوم یاد لالایی مادرم می افتم لالایی که ارامش جانم بود .
سنگ های دورنش راکه میبینم یاد مشکلات زندگی ام می افتم جالب بود رودخانه را میگویم با قدرت تمام سنگ هارا کنار میزدواز آنها عبور میکرد.
به گل هایی که کنارش روییده بودند نگاهی انداختم،او به گل ها نیز حیاتی دوباره میبخشید امید میبخشید.راستی!!! رودخانه چقدردلش بزرگ است چقدر بخشنده است بیشمار ماهی بزرگ و کوچک،زشت وزیبا رادر خود جای داده.حالا میتوان گفت:انسان نمادی از رودخانه است.
با خود اندیشیدم که آیا این رودخانه خشک می شود؟ بعداز مدتی با خود گفتم:آری امااین خشکی بی ثمر نبوده درست است عمرش روزی به پایان میرسد اما بخشندگی،مهربانی و مبارزه با سد های مقابلش هیچگاه فراموش نمی شود بلکه راهنمای زندگی ما انسان ها میشود که اگرروزی عمرمان به پایان رسید با نامی ماندگار چشم از این جهان ببندیم.
نویسنده:الهه حاتمی
کلاس:نهم مدرسه:عصمت اردل