lموضوع : پاییز
پاييز كه بر زبانت جاري ميشود دل مخاطب ضعف ميرود براي حال هوايش و بدون آن كه حرفي زده باشي او زير باران هاي پاييزي خيس خواهد شد و غم غريبي بر دلش خواهد نشست!
و برگ هاي ريخته بر زمين زير پايش خرد خواهد شد جوري كه تو ميتواني صداي خش خش برگها را به وضوح بشنوي، شايدنام پاييز را كه بياورم او ديگر هيچ چيز نشنود جزء صداي نم نم باران
آري پاييز خود انبوهي است از واژه ها و من هميشه ميترسيدم به او بر بخورد كه توصيفش ميكنيم كه آن چه را كه بايد با گوشت و پوست و احساس خود حس كنيم گفتني نخواهد بود!
اصلاً رسمش نيست كه تو بگويي و ديگران بشنوند
پاييز را بايد نفس كشيد پاييز را بايد لمس كرد!
پاييز را بايد.....
و برگ هاي ريخته بر زمين زير پايش خرد خواهد شد جوري كه تو ميتواني صداي خش خش برگها را به وضوح بشنوي، شايدنام پاييز را كه بياورم او ديگر هيچ چيز نشنود جزء صداي نم نم باران
آري پاييز خود انبوهي است از واژه ها و من هميشه ميترسيدم به او بر بخورد كه توصيفش ميكنيم كه آن چه را كه بايد با گوشت و پوست و احساس خود حس كنيم گفتني نخواهد بود!
اصلاً رسمش نيست كه تو بگويي و ديگران بشنوند
پاييز را بايد نفس كشيد پاييز را بايد لمس كرد!
پاييز را بايد.....
نویسنده :آتنا اژدری
نام دبیر : خانم اسدی
شهر تهران
مدرسه حضرت زينب(س)
+ نوشته شده در دوشنبه دهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 12:30 توسط قربانی
|