موضوع انشاء:طنز نویسنده محمدجواد توکلی
به نام خدای هفت آسمون
موضوع انشاء:طنزغمگین
شب بود وخورشید به روشنی می درخشید پیرمردی جوان یکه وتنها با خانواده اش در سکوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بودنندودر حالی که می خندیدند صدای گریه ی آنان به قدری بلند بود که کسی نشنود.آن ها پیاده با ماشین به خانه رسیدند وچون هوا سردبود زیر باد کولر خودشان را گرم کردند.پسرک که دختری بیش نبود با دهان بسته گفت:بهتر است به سلمانی بروم وکفش هایم را اتو کنم.پس به نجاری رفت ومقداری چیپس وپفک خریدودر راه خانه قصد نوشتن نامه ایی را داشت پس خودکار آبی را برداشت وبا خطی زیبا وقرمز درمورداوج خوشبختی ها در بدبختی نوشت.از او پرسیدند کجا میروی؟نگفته گفت:به مدرسه تاشنا کنم وبا معلم نانوای خود روغن ماشین را عوض کنم. محمدجواد توکلی مدرسه ی کاشانی کلاس سوم 2