نامه ای به خدا

خدایا عاشقانه نشسته ام ودوست دارم برایت بگویم...................

واز خودم بپرسم آیا دستی برای نوشتن ودلی برای شنیدن دارم وآیا شاید باور نکنی ولی دوست دارم برایت بنویسم آن قدر که گاهی کلمات را گم می کنم...........

ای کاش ای کاش همه ی دریاها همه ی کوه ها همه ی غروب ها همه ی نور ها وهمه ی عشق ها کلمه می شدند تا بتوانم از تو بنویسم ای کاش بتوانم  دریا ها را جوهر کنم ودرختان را قلم وزمین را دفتر  وتورا بگویم وازتو

دوستت دارم اجازه دهی  که کلمات بی مقدار من لحظه ای مقابل تو بنشینند وتو را نگاه کنند..........

 ولی می دانم که اگر سال ها سکوت کنم تو مرا فراموش نمی کنی واز یادم نخواهی رفت ...........

خدایا ای کلمات را ردیف می کنم شاید بخواهی جوابم دهی.

مینا باقری دانش آموز پایه سوم دبیرستان عفت کاج