انشای 20
انشای 20 نمونه انشاهای دانش آموزان استان چهار محال وبختیاری 
قالب وبلاگ

[ سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:10 ] [ قربانی ]
توضیحات دروس وبسیاری برنامه های مفید دیگر را در سایت زیر دنبال کنید.

http://ghorbani527.blogfa.com/

[ پنجشنبه دهم آذر ۱۳۹۰ ] [ 12:5 ] [ قربانی ]

باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه .

امروز با تمام هیجان از ابر خود همراه با دوستانم جدا شدیم بعد از چند ثانیه سفیدی ابر ها کنار رفت و شادی ما به حزن و غمگینی تبدیل شد .

شاید با خودتان بگویید چرا ؟

بله ما در راه آدم هایی را دیدیم که به خاطر پول به هم حقه می زنند و دیگران را فریب می دهند آدم های پول دار را می بینیم آدم های فقیر آدم های شاد آدم های غمگین و آدم های .....

از آن بالا زمانی که هنوز به زمین نرسیده بودیم مردی را دیدم یکه و تنها در ته کوچه ای بن بست بدون هیچ یاوری بدون هیچ همدمی بدون لباس گرم که در این زمستان بپوشد نشسته است و سرمای زمستان را از خود دور می کند و گرمای بدن خود را بغل می کند .

با خود افسوس می خورم از این که این پول چیست که این انسان ها برایش جان می دهند خ.ن می دهند و بعضی ها غیرت را به ذلت می فروشند .

به همین خدایی که مرا آفرید تورا آفرید و همه را آفرید ما قطره ها پول نداریم به هم محبت می کنیم وهمین کافی است تا جهان خود را شادو شاداب کنیم .

به زمین خوردیم کمی درد داشت جهان زیبا نبود من از آدم ها متنفرم بعضی ها دارند و می خورند و بعضی ها مثل آن مرد تنها همدمشان کارتونی است که روی آن می خوابند .

از خودم بدم می آید از همه بدم می آید از ابر ها که مرا رها کردند هم بدم می آید می خواهم بلند داد بزنم ایر ها دیگر بس است این مرد دارد از سرما جان می دهد .

اما کسی باران را قطع کرد نور امید برای مرد روشن شد از او متشکرم .  

نویسنده : امین قطره سامانی دبیرستان اندیشه  شهرکرد

[ یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 11:0 ] [ قربانی ]
 محسن حکمی کلاس هفتم 1 دبیرستان یادگاری شهرکرد
[ یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 23:21 ] [ قربانی ]

(به نام خدا)

مادر

      قسم بر جامه ی پاکی که از عشقت به تن کردم

که تا جان در بدن دارم فراموشت نخواهم کرد.

مادر یعنی جهان بی قرار .مادر یعنی امید درسختی ها.مادر یعنی گل محمدی .مادر یعنی تمام هستی.

سلامی گرم وبا عرض ادب خدمت تمامی مادران وفرزندان دنیا.

      من تصور میکنم تمامی مردم ویا فرزندان دنیا حاضراند ،حتی لباس های تنشان که پوشش انهاست ویا جانشان ،که تنها دارایی انهاست را از انها بگیرند اما یک صدمه ویا یک خراش کوچک به مادرانشان اسیب نرساند.

آری درست است زمانی که من وشما در شکم مادرانمان بودیم اصلا" چطور شد ، که به اندازه دومتر طول ویک متر عرض درآمدیم، کمی فکر کنید نه به آن هسته خرما که طول یک یا دوسانتی متری و عرض سه یا چهار میلی متری داشتیم،نه حال که به این اندازه درآمده ایم . به راستی چطورشد؟

آیا اگر همین مادری که داریم ازان به راحتی دم میزنیم ، واز حرف بزرگ مادر به راحتی رد میشویم کمی در زمان بارداری خود غذایش را کم وزیاد کرده بود چه می شد؟ اگر به استراحت نمی پرداخت وهر کاری راکه میخواست ،مثل قبل انجام دهد راانجام میدادوبه ما که در شکمش بودیم اصلا"

فکرنمی کرد آیا ما به همین شکل بودیم ویا کمی مشکل داشتیم .

خدایا جان پاک ترین زن جهان حضرت فاطمه زهرا(س) قسمت میدهیم که هیچ گاه مادر وفرزندی را به جز خیر وصلاح از هم جدا نکنی.

به نظر من تنها وتنها دو کسی که می توانند به انسان آرامش بدهند خدا ومادر است.زیرا فقط خدا ومادر است که در تمام لحظات زندگی در کنار ما هستند.

درذهن خود فکر کنید شبی به داخل خانه وارد میشوید وتمامی چراغ های خانه روشن است اما سکوتی مطلق در خانه شما پایدار است، شما اولین کسی را که صدا میزنید کیست؟

 

(نویسنده محمد حسین شاهقلیان) کلاس هشتم اندیشه شهرکرد

 

[ پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 23:45 ] [ قربانی ]

نامه ای به خورشید

  بگذار که بر شاخه این صبح دلاویز بنشینم و از عشق سرودی بسرایم آنگاه به صد شوق چو مرغان سبک بال پرگیرم از این بام و به سوی تو بیایم خورشید.

    سلام خورشید,خورشیدی که با نور خود همه جا را روشن ساختی و مارا سروسامان دادی.خورشیدی که گل آفتاب گردان به احترامت برتو پشت نمی کند و وقتی که می روی پریشان می شود.

    ای تویی که من باتو و به امید تو از خواب    برمی خیزم و با رفتن تو سرم را روی بالش می گذارم.

می خواهم پیش تو بیایم و از بالا مردمان سحر خیزی را که با تو از خواب بیدار می شوند و صبح خود را با نام خدا آغاز می کنند راببینم.

     کاش سیمرغی وجود داشت که پیش تو بیاید ومن راهم باخود بیاورد تا تو را از نزدیک ببینم.آرزوی من این است,زیبا و محال.

نویسنده : احمد رضا شارخ دانش آموز کلاس هفتم 1 دبیرستان غیر دولتی یادگاری شهرکرد

 

[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 22:24 ] [ قربانی ]

به نام خدایی که باران را نوازشی ساخت برای کل جهانیان

خب دیگه بچه ها آماده اید دیگه؟وایسید هنوز اعلام نکردن...

یا علی برو بریم...

راستش این صدای رعد و برق خیلی برامون مهمه یه جور آماده باش هست برای شروع کار این روزها فقط تمرین می کردیم برای یه همچین لحظه ای

نمیدونم مقصدم کجاست روی پر یک پروانه روی شیشه ماشین یا...

هوای شهر غمگین درست بر خلاف حال و هوای دل من...

مثل یک چتر باز باید بود باید دست ها را باز کنی برای به آغوش گرفتن آزادی

این سرنوشت من هست هر چند این سرنوشت بد نوشت کاش میشد اون رو از سر نوشت ولی خب نمیشه

این لحظه لقب گرفته به ثانیه سرنوشت لحظه فرود سرنوشتی که حالا دست باد هست و حالا هم که یک پنجره اوه اوه باید محکم بگیرمش باز هم آدمها مشغول وسایل پیشرفته کاش میشد بیشتر ببینمشون ولی نمیشه دارم لیز میخورم

نمیدونم چرا این گیاه بیچاره رو توی این سرما گذاشتن بیرون از خونه باید چشمهامو ببندم

میشه نقش و نگار روی برگ گل رو حس کرد

حالا هم یک راه آب بزرگ و پیوستن به یه عالم قطره دیگه

بهمون سفارش شده گل و لای داخل خیابون رو هم با خودمون ببریم

تمیز کردن خیابون ها و شاخ و برگ گیاه ها و... از مهمترین وظایف ماست

کاش میشد برگشت نمیخوام برم توی خوابگاه موش ها جایی سرد و تاریک به اسم فاضلاب

با اینکه میدونم مقصد اصلی دریاست و این راه پایانی بر آغاز یک عملیات جدید است...

تیم آب زن بارانی-مخزن صد و بیست و چهارم- قطره بان بی رنگ

محمدحسین شاکریان-هشتم 3-سال تحصیلی 93-94

نوروز پیروز

[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 9:24 ] [ قربانی ]

به نام خدایی که فقط وسعت نامش به اندازه کل خط هاست            

جامعه مثل یه دایره هست و ما آدمها مثل مربع ها حالا شروع کن

زود باش مربع ها رو داخل دایره بچین

چی شد نمیشه ؟ یه راه حلی هست اگر بخوای داخل جامعه همه جا بشن باید مثل خود دایره ئ بزرگ باشن مثل خود دایره.

 یا باید یه دایره بزرگ باشن یا چندتا دایره کوچک اگر کوچک باشند میشه جوری روی هم چید اونها رو که روی هم باشن درسته هم سطح و هم ارتفاع جامعه بالا میره ولی بین اونها یه فاصله خالی میمونه

میتوانند هم یکی باشند با سطح پایین ولی پر محبت و بدون هر فضای خالی

یه راه دیگه هم هست که خیلی سخته...

باید شکل پذیر باشی تانشکنی تا اطراف مربع ها رو پر کنی نه تنها مربع ها بلکه حتی بعضی از شکل های چند مجهولی شبه دوست  دشمن نما های مقعر و ...  

توی جمع های خودمونی مثل مثلث ها میمونیم از هر طرف بخوای وارد بشی تیزی...

باز هم از ماست که بر ماست

بعضی ها هم هستند شکل های خیلی عجیب و غریب اصلا به هیچکسی نمیخورن ولی دلیل نمیشه که به درد نخور هستن فقط باید تراش بخورن تا صاف بشن و صیقلی حتی بهتر از ما...

بعضی ها هم مثل نیم خط تا هرجایی بخوان میرن حتی تا بی نهایت ولی از یک جهت...

امیدوارم همیشه یه تراشکار خوب باشید و یه چند ضلعی شکل پذیر و یه کسی مثل خود دایره تا در همه شرایط تحمل داشته باشید و پاک کن روزگار مجبور به پاک کردن شما نباشه...

اگر دوست ندارید انسان باشید و علاقه زیادی به حیوان بودن دارید حداقل شیر باشید نه کفتار و کرکس و کلاغ...

اگر جای اینها در انشا نیست پس من فکر نمیکنم اونها جایگاهی در جامعه داشته باشند

 و من الله توفیق

محمدحسین شاکریان کلاس هشتم سه سال تحصیلی 93-94

نوروز پیشاپیش مبارک

 

[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 9:23 ] [ قربانی ]
روزی بود روزگاری بود کچلی بود که از مال دنیا فقط یک درخت سیب داشت۰ به همین دلیل آن را خیلی دوست داشت و در فصل تابستان که درخت میوه میداد کچل چهار چشمی مواظب بود که حتی یک سیب از درخت کم نشود۰ ولی تابستان که میشد سیب های درخت یکی یکی کم میشد۰ کچل روز ها و شب های زیادی به کمین نشست تا دزد سیب ها را پیدا کند تا اینکه کلاغ سیاهی امد بر روی شاخه رخت سیب نشست بعد یک سیب چید و رفت ۰ کچل را میگویی خیلی عصبانی شد ۰ این همه زحمت کشیده بود و تازه میفهمید دزد سیب هایش یک کلاغ است۰ مدتی دندان هایش را به هم فشرد بعد رفت بالای درخت و در لابه لای شاخه ها مخفی شد تا کلاغ بگیرد و انتقام خودش را بگیرد۰ کچل یکی دو روزی بالای درخت نشسته بود و زنش بوسیله ی طنب و یک سبد برایش غذا میفرستاد۰ تا بالاخره روز سوم سر و کله ی کلاغ پیدا شد۰ روی یک شاخه نشست تا خواست یک سیب بچیند کچل پایش را گرفت و گفت: بلایی به سرت بیاورم که خودت حظ کنی۰ کلاغ پرسید میخواهی چه کار کنی؟ کچل گفت خودت بعدا میفهمی کاغ گفت اگر مرا ازاد کنی به تو یک الاغ میدهم۰ کچل گفت: الاغ میخواهم چه کار؟ کلاغ گفت:این یک الاغ معمولی نیست۰ اگر به او بگویی هش از دهانش اشرفی میریزد و اگر بگویی هین خرما فقط شرطش این است که در این بره به کسی چیزی نگویی و به جای کاه توی اخورش نخودچی و کشمش بریزی۰ کچل که دلش به حال کلاغ سوخته بود قبول کرد۰ کلاغ پرید و رفت و بعد از مدتی با یک الاغ برگشت۰ کچل الاغ را به خانه برد و ماجرا را برای زنش تعریف کرد۰ زن گفت: اگر

بقیه داستان در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 16:34 ] [ قربانی ]

بسم الله الرحمن الرحیم

زیانهای بی سوادی

زگهواره تاگور دانش بجوی                                                  علم بیاموز گرچه در چین باشد

         این دو جمله گرانبها به این اشاره دارد که آموختن علم نه بعد زمان دارد نه بعد مکان یعنی آموختن علم در همه سنین امکان پذیر است و همچنین برای علم آموزی حتی به دورترین نقاط هم باید رفت .

یکی ازنیاز های انسان آموزش است و همانطور که میدانیم انسانها برای آموزش باید باسواد باشند تا بتوانند مهارت ها و حرفه های مختلف را فراگیرند.

یکی از عوامل پیشرفته بودن جوامع سطح سواد و معلومات افراد است یعنی اینکه هرچه سطح سواد  و معلومات افراد بیشتر باشد آن جامعه پیشرفته تر است .

مسلماً همه دوست دارند پیشرفت کنند و این امکان ندارد مگر با افزایش سواد.افراد باسواد را   نمی شود فریب داد . ملت ها باسواد کمتر زیر بار زور دولت های بیگانه و دولت های دست نشانده قرار می گیرند .

         افراد بی سواد در همه موارد زندگی نیازمند دیگرانند و این نیاز همه جانبه باعث سرشکستگی است و باید همیشه دست به سینه باشد و معمولاًمشاغل پست و سطح پایین جامعه را بر عهده دارند و بی سواد مُنزوی و گوشه گیر هستند و توانایی ارتباط با دیگران را ندارند .

افراد بی سواد مانند انسان کور یا کم بینا می مانند که نمی توانند ببینند و نور و تاریکی برایشان تفاوتی ندارد . خداوند رحمن در قرآن شریف می فرماید:آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند برابرند؟

     پس برای نجات از تمامی جهات در دنیا ورستگاری در آخرت باید در طلب علم بکوشیم .

انشایی از سید محمود طاهریان دبیرستان غیر انتفاعی یادگاری شهرکرد

[ دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 18:46 ] [ قربانی ]

 

 

نام درس:ادبیات

موضوع:عبارتهای ریاضی

دبیر:جناب اقای قربانی

تهیه کننده:علی پاسی شیرازی

متوسطه دوره اول مدرسه اندیشه

 

زمستان93

 

عبارت های ریاضی

ستایش،خداوندی را سز است،که از نسبت محیط دایره بر قطرش اگاست.

باعرض سلام+طول عمر+ارتفاع سلامتی برای مساحت وجود نازنینتان.

چند روز پیش استاد گفت:

«موضوع انشاء "عبارت های ریاضی"»

با خود فکر کردم که عبارت های ریاضی را کجا وچگونه بکار مییبریم.

دیدم اصلا:

زندگی خودش ریاضی است.

که در آن باید اعتماد را در زاویه چشمانمان جای دهیم.

شادی را به توان برسانیم.

غم و اندوه را تفریق کنیم.

 از کینه و نفرت جذر بگیریم.

همدلی ودوستی را ضرب کنیم.

ومحیط و مساحت محبت را در دایره قلب دیگران به دست اوریم.

و فهمیدم انسان کمیتی مجهول است و خدا ضریب ان،اگر از این مجموعه مشتق بگیرند فقط خدا می ماند.

و دوباره فهمیدم:

زندگی انسان ها یک معادله مثلثاتی است فقط انهایی که در وسط مثلث زندگیشان خدا باشد می توانند این معادله را حل کنند.

ای خدای مهربان در محضر تو آموختم که:

اعداد حقیقی با در برداشتن اعداد گنگ زیباترند،چراکه حقیقت زیباست.

اموختم که:

همه چیز را در قالب اعداد مثبت بررسی کنم.

اموختم که:

چگونه انسان باشم و در خدمت دیگران از پارامتر های موجود پا را فراتر نهم.

و در بی نهایت عشق ورزیدن،غوطه ور گردم.تو درس زندگی را در قالب فرمول ها و روابط منطقی ریاضی،به من اموختی.ومرا با هنر ریاضی،مأنوس کردی.

پس:

  خدایا!حد محبت به خودت و اهل بیت(ع)را در وجودمان بسوی بی نهایت میل بده.

خدایا!کارهای نیکمان را ضرب کن،اعمال زشتمان را کم کن و محبت به دیگرانمان را تقسیم کن.

خدایا!نمودار زندگیمان را همیشه تابع درجه سه ای قرار بده که همواره صعودی باشد.

خدایا!مرگمان را همچون جمع دو عدد یک آسان گردان.

«آمین»

[ جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 23:49 ] [ قربانی ]

نام درس:ادبیات

موضوع:داستان کلاغ

دبیر:جناب اقای قربانی

تهیه کننده:علی پاسی شیرازی

متوسطه دوره اول مدرسه اندیشه

زمستان93

 

داستان کلاغ

خدا پرندگان زیبا را آفرید. قناری را با همه صدای زیبایش. کبوتر را  با همه سپیدیش. عقاب را باچنگال و نوک تیزش. و در آن میان آفرید کلاغ را.

کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ی ناجور بر لباس هستی . صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس . با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست . صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید .

کلاغ خودش را دوست نداشت ، بودنش را هم . کلاغ از کائنات گله داشت .

کلاغ فکر می کرد در دایره ی قسمت نازیبایی تنهایی سهم او ست .

کلاغ غمگین بود و با خودش گفت :

- کاش خداوند این لکه ی زشت را از هستی می زدود.

پس بال هایش را بست و دیگر آواز نخواند .

خدا گفت :

- عزیز من ! صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست اما فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند . سیاه کوچکم ! بخوان فرشته ها منتظرند .

ولی کلاغ هیچ نگفت .

خدا گفت :

- تو سیاهی . سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و زیبایی ات را بنویس . اگر تو نباشی ، آبی من چیزی کم خواهد داشت . خودت را از آسمانم دریغ نکن .

و کلاغ باز خاموش بود .

خدا گفت :

- بخوان ، برای من بخوان . این منم که دوستت دارم ، سیاهی ات را و خواندنت را .

و کلاغ خواند ، این بار عاشقانه ترین آوازش را .

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.

کلاغ ها نگاهشان / عمیق و شاعرانه است

میان هر سکوتشان / هزار و یک ترانه است

به اعتقاد من، کلاغ / قدیمی و عتیقه است

دلی که با کلاغ نیست / چقدر بی سلیقه است

نباید از کتاب دل / کلاغ را قلم گرفت

نباید این سیاه را / حقیر و دست کم گرفت

پرنده عجیبی است / نجیب، اصیل و باوقار

علاقه دارد او به برف / به روی قله چنار

برای گفتن از کلاغ / دلم میان باغ هاست

چقدر غصه های من / به شکل این کلاغ هاست

[ جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 23:47 ] [ قربانی ]

صدای باران

  واقعا صدای باران از یادم رفته!اما هنوز یقین دارم نوایی به زیبایی آن نشنیده ونخواهم شنید.باران را دوست دارم زیرا هیچکس نمیفهد زیر آن گریه میکنم یا قطره آب از گونه ام میچکد؟!

صدای باران!!! صدای عجیبی است،تنها صدایی که در بدترین شرایط مرا به آرامش دعوت میکند.

همین آوا یکی از نعمت های الهی است ک پیام آور شایسته بودن مردم یک سرزمین،برای بارش باران است.

دیدن قطرات باران وشنیدن صدای آن، انسان را به قدم زدن و خیس شدن زیر آن وا میدارد.

قدم زدن زیر باران خاطرات مارا زنده میکند،باعث اندیشیدن درباره آفرینش و فکر کردن به گذشته و اینکه چه کارها انجام داده ایم میشود.

باران احساسات مارا بیدار میکند،بی دلیل زیر باران بغض میکنیم،بی دلیل میخندیم و بی دلیل هرکاری میکنیم!نمیدانم!شاید برای چند دقیقه زیر آن با خیس شدن عاشقش میشویم.

بارش باران خیلی هارا خوشحال میکند اما هستند کسانی که...

کشاورزان از بارش رحمت الهی خوشحال میشوند ،بسیاری از مردم هم همین حس را دارند،ولی هستن مردانی که در همین سرزمین با خانواده شان آواره اند.

بارش باران آنها را خیس میکند حتی فکر این لحظه هم مرا نزد آنها سر افکنده میکند، دیگر چه میکشد پدر خانواده؟!

دل این افراد از دل ما پاک تر است،وخدای مهربان دعای این مردمان را به دعای ما برتری میدهد.

شمارا نمیدانم،اما من تحمل چندین سال خشکسالی را دارم،اما دین شرمندگی یک پدر که دل من نه تنها بلکه همه مارا به درد می آورد ندارم.

از کودکی دوست داشتم بدون چتر زیر باران بروم و خیس شوم،اما به بهانه های مختلف مرا از این کار باز میداشتند. میگفتند:سرما میخوری یه هفته باید گوشه خونه دارو بخوری.

نمیدانستند"لحظه ای آرامش را به جان میخرم."   

احسان حسینی دانش آموز کلاس هشتم 4 مدرسه غیر انتفاعی یادگاری شهرکرد

[ جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 15:4 ] [ قربانی ]

بسمه تعالی

موضوع : زیان های بی سوادی

درخت توگرباردانش بگیرد                   به زیرآوری چرخ نیلوفری را

علم ودانش همچون چراغی روشن است که مسیرزندگی همه راروشن می کند وآنهارابرای رسیدن به مقصد نهایی راهنمایی می کند .

انسان برای طی کردن مسیرزندگی نیازبه راهنماونقشه راه داردکه اگرازاین دوالگواستفاده کند می تواندساده وباآرامش به هدف خودنزدیک شود . راهنمای مادراین سفرمی تواندعلم ودانشی باشدکه بامطالعه،تحقیق وپژوهش درتمامی علوم می توانیم به دست آوریم .

هرچه میزان علم ودانش مابیشترباشد ذهن ماخلاق تروروشن فکرتراست ودربرابرمشکلات آماده تر،حال بایدبدانیم که چراهمه معتقدند انسان بی سواد همانندفردی کورونابینااست؟ همانگونه که انسان نابینادرتشخیص مسیربامشکل روبروست انسان بی سوادهم دربرابرمشکلات راهکارخوبی ندارد،چراکه هرچه دامنه ی علم ودانش فرد وسیع ترباشد بهترمی تواند سخن بگوید،مصداق شعر :

تا مرد سخن نگفته باشد                       عیب و هنرش نهفته باشد

پس می بینیم که بی سوادی ریشه ی جهل ونادانی است وبرای ازبین بردن این جهل ونادانی باید دست به دست هم دهیم تا ریشه ی بی سوادی راازبین ببریم .

پیامبراکرم(ص)فرمود:زکات علم،یاددادن آن است . یعنی ازهرچیزی که فرامیگیریم به دوستان خود نیزیاد بدهیم وکمک کنیم تافرهنگ باسوادی درکشورمان رواج پیداکند .

هرچه علم ودانش ما بالاتربرود افتادگی، تواضع وفروتنی ما نیزباید بیشترشود پس خوش بحال آن جامعه ای که درآن فرهنگ،اخلاقیّات نیکو،علم ودانش روزبه روزبیشتررواج پیداکند تا به آینده ای مطلوب دست یابند .

همانگونه که شاعرگرانمایه می فرماید:

درخت توگربار دانش بگیرد                به زیرآوری چرخ نیلوفری را

همچنین پیامبراکرم(ص)فرمود :   <<اُطلُبوا العِلمِ مِنَ المَهدِ اِلَی اللَحدِ>>

<< ز گهواره تا گور دانش بجوی >>

 
   

 

         تهیه کننده : سید عرفان کاظمی هشتم 4 غیرانتفاعی یادگاری شهرکرد

[ جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 13:48 ] [ قربانی ]

بنام خدا

موضوع : خاطره                    نویسنده : محمدمهدی ساعدی                پایه : اول دبیرستان دوره اول

چندهفته ای بود که روز شماری می کردم ومنتظر رسیدن 24 شهریور بودم ،تا در عروسی عمویم شرکت کنم .

بسیار خوشحال بودم ودر پوست خودم نمی گنجیدم .

انواع ترقه ها را جمع کرده بودم و تا در روز عروسی چندین بار آن ها را می شمردم ودر قوطی قرارمی دادم .

در روستای پدری من که دزک می باشد رسم است که در روز عروسی برای شادی از ساز وطبل استفاده می کنند .

برای همین از چوب های نازکی که از در ختان می برند ، برای چوب بازی استفاده می کنند که در اصطلاح به آن ترکه بازی می گویند .

بی اختیار یکی از چوب ها را برداشتم وبه زیر سقف یکی از اتاق ها خیره شدم سقف اتاق قدیمی بود واز چوب ساخته شده بود برای همین جای مناسبی برای لانه ی زنبور ها بود .

در انجا لانه ی زنبور بزرگی دیدم .هوس کرد کمی سر به سر زنبور ها بگذارم .چوب را به طرف لانه بردم ، که یک مرتبه لانه کند وزنیورها درست وسط سرم افتادند.

از یک طرف از ترس واز طرف دیگر از درد شروع به فریاد کردم

ولی دیگر نه فرار فایده ای داشت ونه فریاد .

تمام سر وصورتم مانند بادکنک باد کرد و، ازدرد وسوزش نمی توانستم بلند شوم .تمام صورتم قرمز شده بود وچشمانم باز نمی شد.

نه از عروسی چیزی می فهمیدم ونه توانستم ترقه هایی که چندین مدت جمع کرده بودم بزنم . وتا چند روز ازخانه بیرون نیامدم .

از ان به بعد هر جا لانه ی زنبور ی را می بینم دوباره صورتم به سوزش در می آید .

 .

 

[ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 21:0 ] [ قربانی ]

 

به نام خدا

موضوع انشا ء : خانه

امن ترین ، با صفا ترین ، گرم ترین جا در دنیا (خانه ) است .

تنها منظور از خانه چهار دیواری نیست بلکه مامن ترین جای زندگی است . انسان از روزی که آفریده شد خود را محتاج خانه و سر پناه می دانست که این و سر پناه محل آرامش ، آسایش و امنیت انسان بوده که در زمان های قدیم به گونه های مختلف ساخته می شد .

انسان های نخستین از جایی که فکر و اندیشه ی انسان های امروزی را نداشتند و به تکامل نرسیده بودند از غارها به عنوان سر پناه استفاده می کردند . اسکیو ها بسته به شرایط محیطی خود از قالب های یخی برای ساختن خانه های یخی استفاده می کردند و در آن جا زندگی می کردند . ولی انسان مدرن و متفکر امروزی دیگر به گونه های قدیمی زندگی نمی کند .

پس از تهیه ی قطعه ای زمین شروع به پایه گذاری و اسکله بندی ساختمان می کند و خانه های خود را با اسکله های بتنی و یا فلزی که در برابر زلزله مقاوم هستند پی ریزی می کند . پس از پایان اسکله بندی و آجر چینی که در زمان های قدیم از خشت و گل استفاده می کردند مشغول به ساخت قسمت های داخلی خانه  از جمله آشپز – خانه ، سرویس بهداشتی ، گل خانه و اتاق خواب و غیره می شوند .

خدا را شکر برای ساخت قسمت های داخلی از مواد و مصالح شیک و متنوع که ساخت کشور خودمان ایران است به کارگیری می کنند .

درقدیم چون قیمت زمین و خانه بالا نبود متراژ خانه ها زیاد بود . حیاط ، باغچه های بزرگ خصوصیت بارز همه ی خانه های قدیمی بود . ولی از آن جایی که امروز رشد جمعیت به صورت انفجاری بالا رفته و کم بودن زمین احساس می شود انسان ها خود را در خانه های چند و چند طبقه ای محصور کرده اند و حسرت داشتن حیاط و باغچه های پر گل و حوض پر آب را بر دل لانه های زنبوری کجا و خانه های بزرگ ویلایی کجا ؟

 

 

 

[ شنبه ششم دی ۱۳۹۳ ] [ 16:23 ] [ قربانی ]

ساختار وساختمان مدرسه: انشایی از علی ایمانی کلاس هفتم 2

     کلمه مدرسه ریشه عربی دارد یعنی کلمه ای عربی است و مانند خیلی از کلمات دیگر از عربی وارد فارسی شده است و با کلمات علم، دانش آموز، کیف ، کتاب ، دفتر و... ارتباط دارد و من اینک می خواهم درباره ساختار ساختمان مدرسه ی خود برایتان انشایی را بخوانم امید است که خوشتان بیاید.

     مدرسه من یعنی مدرسه ی اندیشه دارای 4 درب برای ورود و خروج است . این مدرسه دارای 6 دستشویی ، 3 روشویی و تعدادی شیرآب برای خوردن آب است که همگی در سمت چپ حیاط قراردارند این مدرسه دارای 13 کلاس است که 3 تای از این کلاس ها به دانش آموزان ششمی تعلق دارد و

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 19:9 ] [ قربانی ]

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را

 

در کنار پایش قرارداده بود؛روی تابلو خوانده می شد:

 

«من کور هستم،لطفا کمک کنید. »

روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت،

 

نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.

 

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد

 

تابلوی او را برداشتآن رو برگرداند و اعلان دیگری را روی آن نوشت

 

و تابلو را کنار پای او انداخت و آن جا را ترک کرد.


عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد

 

کور پر از سکه واسکناس شده است.مرد کور از صدای قدم های او

 

خبرنگار را شناخت و خواست اگر اوهمان کسی است که آن تابلو را

 

نوشته،بگوید بر روی آن چه نوشته است؟

 

روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را

 

به شکل دیگرینوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد...

 

مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او

 

خوانده میشد:

 

امروز بهار است ولی من نمیتوانم آن را ببینم!!

نتیجه:

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید،استراتژی خود را تغییر بدهید

 

خواهیددید بهترین ها ممکن خواهد شد.

 

باور داشته باشید هرتغییر،بهترین چیز برای زندگی است.

«حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید

 

این رمز موفقیتاست...لبخند بزنید!»

تصادف

دوستی تعریف می کرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی

هم آمده بود مجبورشدم به بروجرد بروم...


هوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم...

وسط پل به ناگاه به موتوری که چراغ موتورش هم روشن نبود

برخوردم...

 

به سمت راست گرفتم، موتوری هم به راست پیچید... چپ، موتوری

هم چپ...

 

خلاصه موتوری لیز خورد و به حفاظ پل خورد و خودش از روی

 

موتور پرت شد توی رودخونه...


وحشت زده و ترسیده، ماشین رو نگه داشتم و با سرعت رفتم

 

پایین ببینم چه بر سرش اومد ، دیدم گردن بیچاره ۱۸۰ درجه پیچیده...

 

با محاسبات ساده پزشکی، با خودم گفتم حتما زنده نمونده...


مایوس و ناراحت، دستم را گذاشتم رو سرم و از گرفتاری پیش آماده

 

اندوهگین بودم...

 

در همین حال زیر چشمی هم نیگاش می کردم،...


باحیرت دیدم چشماش را باز کرد... گفتم این حقیقت نداره...

 

رو کردم بهش و گفتم سالمی...؟

 

با عصبانیت گفت: "په **** مثل یابو رانندگی موکونی...؟ "


با خودم گفتم این دلنشین ترین فحشی بود که شنیده بودم...

 

گفتم آقا تو رو خدا تکون نخور چون گردنت پیچیده....


یک دفه بلند شد گفت: شی پیچیده؟ شی موی تو؟ هوا سرد بید

 

کاپشنمه از جلوپوشیدم سینم سرما نخوره!

[ جمعه نهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 12:19 ] [ قربانی ]

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

خداوند منان را شاکریم اعلام  کنیم  بار دیگر  با افتخار گروه ادبیات استان چهار محال بختیاری 

در پایگاه کیفیت بخشی درس ادبیات در بوشهرموفق به کسب رتبه دوم کشوری  شد .

[ پنجشنبه یکم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 13:54 ] [ قربانی ]

1024x768

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

استان چهارمحال و بختياري

استان چهارمحال و بختیاری با مساحتی برابر 16332 کیلومتر مربع بیست و دومین استان از نظر مساحت محسوب می شود و در بین رشته کوههای مرتفع زاگرس واقع شده ، حدود جغرافیایی آن بدین شرح است از شمال به مشرق با استان اصفهان و از مغرب به استان خوزستان از جنوب به استان کهکیلویه و بویراحمد و از سمت شمال غرب به استان لرستان محدود می شود .

جمعیت استان در سال 1390 حدود 900000 نفر اعلام شده که در شهرستان های شهرکرد ، بروجن ، فارسان ، اردل ، کیار ، لردگان ، کوهرنگ و بن زندگی می کنند . زبان آنها در 5 شهرستان علاوه بر فارسی ، لری و در دو شهرستان علاوه بر فارسی ، ترکی و در دو شهرستان فارسی با لهجه ی خاص    می باشد. مرکز این استان شهرکرد است که با ارتفاع 2070 متر ارتفاع از سطح دریا مرتفع ترین مرکز استان و به بام ایران معروف است این استان در سال 1352 از فرمانداری کل به استانداری ارتقا پیدا کرد . نام چهارمحال و بختیاری اشاره به دو بخش چهارمحال و منطقه ی بختیاری است . منطقه ی چهارمحال بخش روستانشین میان اصفهان و منطقه ایل نشین بختیاری است . محال جمع مکسر کلمه ی محل و به معنی ناحیه و مکان است و چهارمحال یعنی 4 ناحیه که عبارت است از لار ، کیار ، میزدج و گندمان است که لار و کیار است که در شهرستان شهرکرد و میزدج در شهرستان فارسان و گندمان در شهرستان بروجن واقع شده است . منطقه ی بختیاری هم از دیرباز تاکنون کوچ گاه ایل بزرگ بختیاری می باشد که شامل شهرستانهای کوهرنگ ، فارسان ، اردل و لردگان. استان چهارمحال و بختیاری به دلیل دارا بودن چراگاهها و آب فراوان كه حدود 10 % آب کشور را داراست یکی از قطب های مهم دامپروری و شیلات می باشد و در زمینه ی کشاورزی و باغداری نیز در سطح کشور مطرح است اما صنعت هم بعد از انقلاب در این استان از رونق خوبی برخوردار شده که می توان به صنایع فولاد شهرکرد ، فولاد فرخشهر ، فولاد بروجن ، ورقه ی خودروسازی چهارمحال و بروجن خودرو و سیمان شهرکرد ، سیمان پتروشیمی لردگان اشاره کرد. این استان دارای 16 قله ی مرتفع با ارتفاع بیش از 3500 متر می باشد. که بلندترین آن ها زردکوه بختیاری با ارتفاع بیش از 4222 متر است و دو رود مهم کارون و زاینده رود از آن سرچشمه می گیرند . از نقاط دیدنی استان می توان به غار یخی ، تونل کوهرنگ ، چشمه ی دیمه و دشت لاله در شهرستان کوهرنگ و غار سراب و پیره غار در شهرستان فارسان ، جنگل های بازفت در بازفت ، چشمه برم و آبشار آتشگاه در شهرستان لردگان و تالاب چغاخور ، چشمه سیاسرد ، امامزاده حمزه علی و پایتخت گز ایران بلداجی در شهرستان بروجن و پل زمان خان ، گرداب بن در شهرستان شهرکرد اشاره کرد . این استان از استان های سردسیر محسوب می شود و شهرکرد مرکز آن یکی از سردترین شهرهای کشور است چه بسا شاعر در این رابطه می گوید :

خوشا برف و خوشا سرمای دهکرد                   که سوزش لاله ها را در هم افسرد

بلورین چهره ها و مرمرین شاه                        کرفسین غنچه ها را بر هم افشرد

پیشینه زندگی در این استان به هزاره ی 6 قبل از میلاد بر می گردد.

شهرکرد در ایام قدیم به دهکرد معروف بوده است که با توجه به موقعیت طبیعی منطقه و چمن زار جنوبی دهکرد می توان حدس زد که عمدتاً مردمانش به کار دامپروری اشتغال داشته اند و شاید واژه ای کرد به معنی چوپان گله دار بوده و دهکرد به معنای محل سکونت کردان یا گله داران است و از باب دیگر املاک قریه دهکرد یا کردشير باریک که از نام سردار دیالمه معروف به کردشیر باریک که فرمانده ی این محال را عهده دار بوده گرفته شده و بعدها به دهکرد تغيير نام پيدا كرده است. اهالی شهرکرد از نژاد قدیم ایرانی هستند که قسمت عمده ی آنها را کردان یا گله داران مهاجر پارسی تشکیل می دهد و تعدادی هم مهاجرین قشقایی و عده ای هم از نژاد گیلک آماردان که یکی از نژادهای بومی شمال ایران است که در دوران صفویه به نام یاغی به قلعه دشتده واقع در 7 کیلومتری جنوب شهرکرد تبعید شده اند می باشند زبان مردم شهرکرد از اصیل ترین زبان های فارسی است که ريشه ی آن فارسی پهلوی است . دین اکثر مردم مسلمان شيعه اثنی عشری می باشد مردمان این شهر عموماً پرهیزگار ، زحمتکش ، قانع و در درستی ، صداقت و صحت عمل مشهورند و جزو دلیرترین سربازان لشگرها محسوب می شدند دهکرد دارای قلعه های متعددی بوده که هم اکنون تمامی آن هامخروبه و به صورت تپه یا چغاد باقی مانده اند می توان به تعدادی از آن ها اشاره کرد : قلعه ی رام اردشیر ، قلعه ی گودال چشمه ، قلعه ی دشتده ، قلعه ی اتابکان ، قلعه ی دتو و قراولی و شوره بومی از اماکن مقدس شهرکرد بقعه امامزادگان حکیمه و حلیمه خاتون اشاره کرد که در بافت قدیم شهرکرد واقع شده است. از دیگر بناهای تاریخی شهرکرد به مسجد اتابکان ،مسجد خان، مسجد نو ، سقاخانه ی ارباب میرزا ، مدرسه ملی ، گرمابه درب امامزاده و گرمابه خان ، پرهیزگار که موزه مردم شناسی شده مي نمايم و همچنین به اتاق آینه مي توان نام برد شهرکرد دارای 17 مزرعه است که کشاورزی در آن ها برقرار است در ضمن املاک شهرکرد به یازده پیله یا قسمت مساوی تقسیم شده اند مانند پیله ی خان ، پیله ی ارحیم ، پیله ی حاج مهدی و .... در همین قلعه ی کوچک که دهکرد یا شیر باریک نامیده می شده مردان بزرگ اهل سیاست ، علم و ادب ، پزشکی و هنرمند پرورش یافته که علیرغم شایستگی و معروفیت در سطح کشور در تاریخ ما کمتر اسامی آن ضبط و یاد شده است. كه در اينجا نام و ياد همگي آنها را گرامي مي داريم و تلاششان را پاس مي داريم .

 

تهيه كننده : دانيال حيدرزاده دهكردي

کلاس سوم ب دبیرستان غیر دولتی یادگاری شهرکرد


[ شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۳ ] [ 10:2 ] [ قربانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

باسلام به شما خوبان
هدف از راه اندازی این وبلاگ ارایه ونمایش توانمندی های نوقلمان این مرز وبوم است باارسال نوشته های خوب وقشنگتون به جمع مابپیوندید.
عبدالله قربانی مدیر وبلاگ
-به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است.

حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.

و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ .
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند.
پي گوهر باشيد.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد.

و من آنان را ، به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز ، و به افزايش رنگ .
به طنين گل سرخ ، پشت پرچين سخن هاي درشت.

و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند.
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.
آنكه نور از سر انگشت زمان برچيند
مي گشايد گره پنجره ها را با آه.

زير بيدي بوديم.
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم :
چشم را باز كنيد ، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟
مي شنيديم كه بهم مي گفتند:
سحر ميداند،سحر!

سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند.
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودي بود،
چشمشان را بستيم .
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش.
جيبشان را پر عادت كرديم.
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم


سهراب
امکانات وب