انشای 20
انشای 20 نمونه انشاهای دانش آموزان استان چهار محال وبختیاری 
قالب وبلاگ

[ سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:10 ] [ قربانی ]
توضیحات دروس وبسیاری برنامه های مفید دیگر را در سایت زیر دنبال کنید.

http://ghorbani527.blogfa.com/

[ پنجشنبه دهم آذر ۱۳۹۰ ] [ 12:5 ] [ قربانی ]
روزی بود روزگاری بود کچلی بود که از مال دنیا فقط یک درخت سیب داشت۰ به همین دلیل آن را خیلی دوست داشت و در فصل تابستان که درخت میوه میداد کچل چهار چشمی مواظب بود که حتی یک سیب از درخت کم نشود۰ ولی تابستان که میشد سیب های درخت یکی یکی کم میشد۰ کچل روز ها و شب های زیادی به کمین نشست تا دزد سیب ها را پیدا کند تا اینکه کلاغ سیاهی امد بر روی شاخه رخت سیب نشست بعد یک سیب چید و رفت ۰ کچل را میگویی خیلی عصبانی شد ۰ این همه زحمت کشیده بود و تازه میفهمید دزد سیب هایش یک کلاغ است۰ مدتی دندان هایش را به هم فشرد بعد رفت بالای درخت و در لابه لای شاخه ها مخفی شد تا کلاغ بگیرد و انتقام خودش را بگیرد۰ کچل یکی دو روزی بالای درخت نشسته بود و زنش بوسیله ی طنب و یک سبد برایش غذا میفرستاد۰ تا بالاخره روز سوم سر و کله ی کلاغ پیدا شد۰ روی یک شاخه نشست تا خواست یک سیب بچیند کچل پایش را گرفت و گفت: بلایی به سرت بیاورم که خودت حظ کنی۰ کلاغ پرسید میخواهی چه کار کنی؟ کچل گفت خودت بعدا میفهمی کاغ گفت اگر مرا ازاد کنی به تو یک الاغ میدهم۰ کچل گفت: الاغ میخواهم چه کار؟ کلاغ گفت:این یک الاغ معمولی نیست۰ اگر به او بگویی هش از دهانش اشرفی میریزد و اگر بگویی هین خرما فقط شرطش این است که در این بره به کسی چیزی نگویی و به جای کاه توی اخورش نخودچی و کشمش بریزی۰ کچل که دلش به حال کلاغ سوخته بود قبول کرد۰ کلاغ پرید و رفت و بعد از مدتی با یک الاغ برگشت۰ کچل الاغ را به خانه برد و ماجرا را برای زنش تعریف کرد۰ زن گفت: اگر

بقیه داستان در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 16:34 ] [ قربانی ]

بسم الله الرحمن الرحیم

زیانهای بی سوادی

زگهواره تاگور دانش بجوی                                                  علم بیاموز گرچه در چین باشد

         این دو جمله گرانبها به این اشاره دارد که آموختن علم نه بعد زمان دارد نه بعد مکان یعنی آموختن علم در همه سنین امکان پذیر است و همچنین برای علم آموزی حتی به دورترین نقاط هم باید رفت .

یکی ازنیاز های انسان آموزش است و همانطور که میدانیم انسانها برای آموزش باید باسواد باشند تا بتوانند مهارت ها و حرفه های مختلف را فراگیرند.

یکی از عوامل پیشرفته بودن جوامع سطح سواد و معلومات افراد است یعنی اینکه هرچه سطح سواد  و معلومات افراد بیشتر باشد آن جامعه پیشرفته تر است .

مسلماً همه دوست دارند پیشرفت کنند و این امکان ندارد مگر با افزایش سواد.افراد باسواد را   نمی شود فریب داد . ملت ها باسواد کمتر زیر بار زور دولت های بیگانه و دولت های دست نشانده قرار می گیرند .

         افراد بی سواد در همه موارد زندگی نیازمند دیگرانند و این نیاز همه جانبه باعث سرشکستگی است و باید همیشه دست به سینه باشد و معمولاًمشاغل پست و سطح پایین جامعه را بر عهده دارند و بی سواد مُنزوی و گوشه گیر هستند و توانایی ارتباط با دیگران را ندارند .

افراد بی سواد مانند انسان کور یا کم بینا می مانند که نمی توانند ببینند و نور و تاریکی برایشان تفاوتی ندارد . خداوند رحمن در قرآن شریف می فرماید:آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند برابرند؟

     پس برای نجات از تمامی جهات در دنیا ورستگاری در آخرت باید در طلب علم بکوشیم .

انشایی از سید محمود طاهریان دبیرستان غیر انتفاعی یادگاری شهرکرد

[ دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 18:46 ] [ قربانی ]

 

 

نام درس:ادبیات

موضوع:عبارتهای ریاضی

دبیر:جناب اقای قربانی

تهیه کننده:علی پاسی شیرازی

متوسطه دوره اول مدرسه اندیشه

 

زمستان93

 

عبارت های ریاضی

ستایش،خداوندی را سز است،که از نسبت محیط دایره بر قطرش اگاست.

باعرض سلام+طول عمر+ارتفاع سلامتی برای مساحت وجود نازنینتان.

چند روز پیش استاد گفت:

«موضوع انشاء "عبارت های ریاضی"»

با خود فکر کردم که عبارت های ریاضی را کجا وچگونه بکار مییبریم.

دیدم اصلا:

زندگی خودش ریاضی است.

که در آن باید اعتماد را در زاویه چشمانمان جای دهیم.

شادی را به توان برسانیم.

غم و اندوه را تفریق کنیم.

 از کینه و نفرت جذر بگیریم.

همدلی ودوستی را ضرب کنیم.

ومحیط و مساحت محبت را در دایره قلب دیگران به دست اوریم.

و فهمیدم انسان کمیتی مجهول است و خدا ضریب ان،اگر از این مجموعه مشتق بگیرند فقط خدا می ماند.

و دوباره فهمیدم:

زندگی انسان ها یک معادله مثلثاتی است فقط انهایی که در وسط مثلث زندگیشان خدا باشد می توانند این معادله را حل کنند.

ای خدای مهربان در محضر تو آموختم که:

اعداد حقیقی با در برداشتن اعداد گنگ زیباترند،چراکه حقیقت زیباست.

اموختم که:

همه چیز را در قالب اعداد مثبت بررسی کنم.

اموختم که:

چگونه انسان باشم و در خدمت دیگران از پارامتر های موجود پا را فراتر نهم.

و در بی نهایت عشق ورزیدن،غوطه ور گردم.تو درس زندگی را در قالب فرمول ها و روابط منطقی ریاضی،به من اموختی.ومرا با هنر ریاضی،مأنوس کردی.

پس:

  خدایا!حد محبت به خودت و اهل بیت(ع)را در وجودمان بسوی بی نهایت میل بده.

خدایا!کارهای نیکمان را ضرب کن،اعمال زشتمان را کم کن و محبت به دیگرانمان را تقسیم کن.

خدایا!نمودار زندگیمان را همیشه تابع درجه سه ای قرار بده که همواره صعودی باشد.

خدایا!مرگمان را همچون جمع دو عدد یک آسان گردان.

«آمین»

[ جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 23:49 ] [ قربانی ]

نام درس:ادبیات

موضوع:داستان کلاغ

دبیر:جناب اقای قربانی

تهیه کننده:علی پاسی شیرازی

متوسطه دوره اول مدرسه اندیشه

زمستان93

 

داستان کلاغ

خدا پرندگان زیبا را آفرید. قناری را با همه صدای زیبایش. کبوتر را  با همه سپیدیش. عقاب را باچنگال و نوک تیزش. و در آن میان آفرید کلاغ را.

کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ی ناجور بر لباس هستی . صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس . با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست . صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید .

کلاغ خودش را دوست نداشت ، بودنش را هم . کلاغ از کائنات گله داشت .

کلاغ فکر می کرد در دایره ی قسمت نازیبایی تنهایی سهم او ست .

کلاغ غمگین بود و با خودش گفت :

- کاش خداوند این لکه ی زشت را از هستی می زدود.

پس بال هایش را بست و دیگر آواز نخواند .

خدا گفت :

- عزیز من ! صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست اما فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند . سیاه کوچکم ! بخوان فرشته ها منتظرند .

ولی کلاغ هیچ نگفت .

خدا گفت :

- تو سیاهی . سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و زیبایی ات را بنویس . اگر تو نباشی ، آبی من چیزی کم خواهد داشت . خودت را از آسمانم دریغ نکن .

و کلاغ باز خاموش بود .

خدا گفت :

- بخوان ، برای من بخوان . این منم که دوستت دارم ، سیاهی ات را و خواندنت را .

و کلاغ خواند ، این بار عاشقانه ترین آوازش را .

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.

کلاغ ها نگاهشان / عمیق و شاعرانه است

میان هر سکوتشان / هزار و یک ترانه است

به اعتقاد من، کلاغ / قدیمی و عتیقه است

دلی که با کلاغ نیست / چقدر بی سلیقه است

نباید از کتاب دل / کلاغ را قلم گرفت

نباید این سیاه را / حقیر و دست کم گرفت

پرنده عجیبی است / نجیب، اصیل و باوقار

علاقه دارد او به برف / به روی قله چنار

برای گفتن از کلاغ / دلم میان باغ هاست

چقدر غصه های من / به شکل این کلاغ هاست

[ جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 23:47 ] [ قربانی ]

صدای باران

  واقعا صدای باران از یادم رفته!اما هنوز یقین دارم نوایی به زیبایی آن نشنیده ونخواهم شنید.باران را دوست دارم زیرا هیچکس نمیفهد زیر آن گریه میکنم یا قطره آب از گونه ام میچکد؟!

صدای باران!!! صدای عجیبی است،تنها صدایی که در بدترین شرایط مرا به آرامش دعوت میکند.

همین آوا یکی از نعمت های الهی است ک پیام آور شایسته بودن مردم یک سرزمین،برای بارش باران است.

دیدن قطرات باران وشنیدن صدای آن، انسان را به قدم زدن و خیس شدن زیر آن وا میدارد.

قدم زدن زیر باران خاطرات مارا زنده میکند،باعث اندیشیدن درباره آفرینش و فکر کردن به گذشته و اینکه چه کارها انجام داده ایم میشود.

باران احساسات مارا بیدار میکند،بی دلیل زیر باران بغض میکنیم،بی دلیل میخندیم و بی دلیل هرکاری میکنیم!نمیدانم!شاید برای چند دقیقه زیر آن با خیس شدن عاشقش میشویم.

بارش باران خیلی هارا خوشحال میکند اما هستند کسانی که...

کشاورزان از بارش رحمت الهی خوشحال میشوند ،بسیاری از مردم هم همین حس را دارند،ولی هستن مردانی که در همین سرزمین با خانواده شان آواره اند.

بارش باران آنها را خیس میکند حتی فکر این لحظه هم مرا نزد آنها سر افکنده میکند، دیگر چه میکشد پدر خانواده؟!

دل این افراد از دل ما پاک تر است،وخدای مهربان دعای این مردمان را به دعای ما برتری میدهد.

شمارا نمیدانم،اما من تحمل چندین سال خشکسالی را دارم،اما دین شرمندگی یک پدر که دل من نه تنها بلکه همه مارا به درد می آورد ندارم.

از کودکی دوست داشتم بدون چتر زیر باران بروم و خیس شوم،اما به بهانه های مختلف مرا از این کار باز میداشتند. میگفتند:سرما میخوری یه هفته باید گوشه خونه دارو بخوری.

نمیدانستند"لحظه ای آرامش را به جان میخرم."   

احسان حسینی دانش آموز کلاس هشتم 4 مدرسه غیر انتفاعی یادگاری شهرکرد

[ جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 15:4 ] [ قربانی ]

بسمه تعالی

موضوع : زیان های بی سوادی

درخت توگرباردانش بگیرد                   به زیرآوری چرخ نیلوفری را

علم ودانش همچون چراغی روشن است که مسیرزندگی همه راروشن می کند وآنهارابرای رسیدن به مقصد نهایی راهنمایی می کند .

انسان برای طی کردن مسیرزندگی نیازبه راهنماونقشه راه داردکه اگرازاین دوالگواستفاده کند می تواندساده وباآرامش به هدف خودنزدیک شود . راهنمای مادراین سفرمی تواندعلم ودانشی باشدکه بامطالعه،تحقیق وپژوهش درتمامی علوم می توانیم به دست آوریم .

هرچه میزان علم ودانش مابیشترباشد ذهن ماخلاق تروروشن فکرتراست ودربرابرمشکلات آماده تر،حال بایدبدانیم که چراهمه معتقدند انسان بی سواد همانندفردی کورونابینااست؟ همانگونه که انسان نابینادرتشخیص مسیربامشکل روبروست انسان بی سوادهم دربرابرمشکلات راهکارخوبی ندارد،چراکه هرچه دامنه ی علم ودانش فرد وسیع ترباشد بهترمی تواند سخن بگوید،مصداق شعر :

تا مرد سخن نگفته باشد                       عیب و هنرش نهفته باشد

پس می بینیم که بی سوادی ریشه ی جهل ونادانی است وبرای ازبین بردن این جهل ونادانی باید دست به دست هم دهیم تا ریشه ی بی سوادی راازبین ببریم .

پیامبراکرم(ص)فرمود:زکات علم،یاددادن آن است . یعنی ازهرچیزی که فرامیگیریم به دوستان خود نیزیاد بدهیم وکمک کنیم تافرهنگ باسوادی درکشورمان رواج پیداکند .

هرچه علم ودانش ما بالاتربرود افتادگی، تواضع وفروتنی ما نیزباید بیشترشود پس خوش بحال آن جامعه ای که درآن فرهنگ،اخلاقیّات نیکو،علم ودانش روزبه روزبیشتررواج پیداکند تا به آینده ای مطلوب دست یابند .

همانگونه که شاعرگرانمایه می فرماید:

درخت توگربار دانش بگیرد                به زیرآوری چرخ نیلوفری را

همچنین پیامبراکرم(ص)فرمود :   <<اُطلُبوا العِلمِ مِنَ المَهدِ اِلَی اللَحدِ>>

<< ز گهواره تا گور دانش بجوی >>

 
   

 

         تهیه کننده : سید عرفان کاظمی هشتم 4 غیرانتفاعی یادگاری شهرکرد

[ جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 13:48 ] [ قربانی ]

بنام خدا

موضوع : خاطره                    نویسنده : محمدمهدی ساعدی                پایه : اول دبیرستان دوره اول

چندهفته ای بود که روز شماری می کردم ومنتظر رسیدن 24 شهریور بودم ،تا در عروسی عمویم شرکت کنم .

بسیار خوشحال بودم ودر پوست خودم نمی گنجیدم .

انواع ترقه ها را جمع کرده بودم و تا در روز عروسی چندین بار آن ها را می شمردم ودر قوطی قرارمی دادم .

در روستای پدری من که دزک می باشد رسم است که در روز عروسی برای شادی از ساز وطبل استفاده می کنند .

برای همین از چوب های نازکی که از در ختان می برند ، برای چوب بازی استفاده می کنند که در اصطلاح به آن ترکه بازی می گویند .

بی اختیار یکی از چوب ها را برداشتم وبه زیر سقف یکی از اتاق ها خیره شدم سقف اتاق قدیمی بود واز چوب ساخته شده بود برای همین جای مناسبی برای لانه ی زنبور ها بود .

در انجا لانه ی زنبور بزرگی دیدم .هوس کرد کمی سر به سر زنبور ها بگذارم .چوب را به طرف لانه بردم ، که یک مرتبه لانه کند وزنیورها درست وسط سرم افتادند.

از یک طرف از ترس واز طرف دیگر از درد شروع به فریاد کردم

ولی دیگر نه فرار فایده ای داشت ونه فریاد .

تمام سر وصورتم مانند بادکنک باد کرد و، ازدرد وسوزش نمی توانستم بلند شوم .تمام صورتم قرمز شده بود وچشمانم باز نمی شد.

نه از عروسی چیزی می فهمیدم ونه توانستم ترقه هایی که چندین مدت جمع کرده بودم بزنم . وتا چند روز ازخانه بیرون نیامدم .

از ان به بعد هر جا لانه ی زنبور ی را می بینم دوباره صورتم به سوزش در می آید .

 .

 

[ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 21:0 ] [ قربانی ]

 

به نام خدا

موضوع انشا ء : خانه

امن ترین ، با صفا ترین ، گرم ترین جا در دنیا (خانه ) است .

تنها منظور از خانه چهار دیواری نیست بلکه مامن ترین جای زندگی است . انسان از روزی که آفریده شد خود را محتاج خانه و سر پناه می دانست که این و سر پناه محل آرامش ، آسایش و امنیت انسان بوده که در زمان های قدیم به گونه های مختلف ساخته می شد .

انسان های نخستین از جایی که فکر و اندیشه ی انسان های امروزی را نداشتند و به تکامل نرسیده بودند از غارها به عنوان سر پناه استفاده می کردند . اسکیو ها بسته به شرایط محیطی خود از قالب های یخی برای ساختن خانه های یخی استفاده می کردند و در آن جا زندگی می کردند . ولی انسان مدرن و متفکر امروزی دیگر به گونه های قدیمی زندگی نمی کند .

پس از تهیه ی قطعه ای زمین شروع به پایه گذاری و اسکله بندی ساختمان می کند و خانه های خود را با اسکله های بتنی و یا فلزی که در برابر زلزله مقاوم هستند پی ریزی می کند . پس از پایان اسکله بندی و آجر چینی که در زمان های قدیم از خشت و گل استفاده می کردند مشغول به ساخت قسمت های داخلی خانه  از جمله آشپز – خانه ، سرویس بهداشتی ، گل خانه و اتاق خواب و غیره می شوند .

خدا را شکر برای ساخت قسمت های داخلی از مواد و مصالح شیک و متنوع که ساخت کشور خودمان ایران است به کارگیری می کنند .

درقدیم چون قیمت زمین و خانه بالا نبود متراژ خانه ها زیاد بود . حیاط ، باغچه های بزرگ خصوصیت بارز همه ی خانه های قدیمی بود . ولی از آن جایی که امروز رشد جمعیت به صورت انفجاری بالا رفته و کم بودن زمین احساس می شود انسان ها خود را در خانه های چند و چند طبقه ای محصور کرده اند و حسرت داشتن حیاط و باغچه های پر گل و حوض پر آب را بر دل لانه های زنبوری کجا و خانه های بزرگ ویلایی کجا ؟

 

 

 

[ شنبه ششم دی ۱۳۹۳ ] [ 16:23 ] [ قربانی ]

ساختار وساختمان مدرسه: انشایی از علی ایمانی کلاس هفتم 2

     کلمه مدرسه ریشه عربی دارد یعنی کلمه ای عربی است و مانند خیلی از کلمات دیگر از عربی وارد فارسی شده است و با کلمات علم، دانش آموز، کیف ، کتاب ، دفتر و... ارتباط دارد و من اینک می خواهم درباره ساختار ساختمان مدرسه ی خود برایتان انشایی را بخوانم امید است که خوشتان بیاید.

     مدرسه من یعنی مدرسه ی اندیشه دارای 4 درب برای ورود و خروج است . این مدرسه دارای 6 دستشویی ، 3 روشویی و تعدادی شیرآب برای خوردن آب است که همگی در سمت چپ حیاط قراردارند این مدرسه دارای 13 کلاس است که 3 تای از این کلاس ها به دانش آموزان ششمی تعلق دارد و

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 19:9 ] [ قربانی ]

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را

 

در کنار پایش قرارداده بود؛روی تابلو خوانده می شد:

 

«من کور هستم،لطفا کمک کنید. »

روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت،

 

نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.

 

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد

 

تابلوی او را برداشتآن رو برگرداند و اعلان دیگری را روی آن نوشت

 

و تابلو را کنار پای او انداخت و آن جا را ترک کرد.


عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد

 

کور پر از سکه واسکناس شده است.مرد کور از صدای قدم های او

 

خبرنگار را شناخت و خواست اگر اوهمان کسی است که آن تابلو را

 

نوشته،بگوید بر روی آن چه نوشته است؟

 

روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را

 

به شکل دیگرینوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد...

 

مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او

 

خوانده میشد:

 

امروز بهار است ولی من نمیتوانم آن را ببینم!!

نتیجه:

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید،استراتژی خود را تغییر بدهید

 

خواهیددید بهترین ها ممکن خواهد شد.

 

باور داشته باشید هرتغییر،بهترین چیز برای زندگی است.

«حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید

 

این رمز موفقیتاست...لبخند بزنید!»

تصادف

دوستی تعریف می کرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی

هم آمده بود مجبورشدم به بروجرد بروم...


هوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم...

وسط پل به ناگاه به موتوری که چراغ موتورش هم روشن نبود

برخوردم...

 

به سمت راست گرفتم، موتوری هم به راست پیچید... چپ، موتوری

هم چپ...

 

خلاصه موتوری لیز خورد و به حفاظ پل خورد و خودش از روی

 

موتور پرت شد توی رودخونه...


وحشت زده و ترسیده، ماشین رو نگه داشتم و با سرعت رفتم

 

پایین ببینم چه بر سرش اومد ، دیدم گردن بیچاره ۱۸۰ درجه پیچیده...

 

با محاسبات ساده پزشکی، با خودم گفتم حتما زنده نمونده...


مایوس و ناراحت، دستم را گذاشتم رو سرم و از گرفتاری پیش آماده

 

اندوهگین بودم...

 

در همین حال زیر چشمی هم نیگاش می کردم،...


باحیرت دیدم چشماش را باز کرد... گفتم این حقیقت نداره...

 

رو کردم بهش و گفتم سالمی...؟

 

با عصبانیت گفت: "په **** مثل یابو رانندگی موکونی...؟ "


با خودم گفتم این دلنشین ترین فحشی بود که شنیده بودم...

 

گفتم آقا تو رو خدا تکون نخور چون گردنت پیچیده....


یک دفه بلند شد گفت: شی پیچیده؟ شی موی تو؟ هوا سرد بید

 

کاپشنمه از جلوپوشیدم سینم سرما نخوره!

[ جمعه نهم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 12:19 ] [ قربانی ]

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

خداوند منان را شاکریم اعلام  کنیم  بار دیگر  با افتخار گروه ادبیات استان چهار محال بختیاری 

در پایگاه کیفیت بخشی درس ادبیات در بوشهرموفق به کسب رتبه دوم کشوری  شد .

[ پنجشنبه یکم خرداد ۱۳۹۳ ] [ 13:54 ] [ قربانی ]

1024x768

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

استان چهارمحال و بختياري

استان چهارمحال و بختیاری با مساحتی برابر 16332 کیلومتر مربع بیست و دومین استان از نظر مساحت محسوب می شود و در بین رشته کوههای مرتفع زاگرس واقع شده ، حدود جغرافیایی آن بدین شرح است از شمال به مشرق با استان اصفهان و از مغرب به استان خوزستان از جنوب به استان کهکیلویه و بویراحمد و از سمت شمال غرب به استان لرستان محدود می شود .

جمعیت استان در سال 1390 حدود 900000 نفر اعلام شده که در شهرستان های شهرکرد ، بروجن ، فارسان ، اردل ، کیار ، لردگان ، کوهرنگ و بن زندگی می کنند . زبان آنها در 5 شهرستان علاوه بر فارسی ، لری و در دو شهرستان علاوه بر فارسی ، ترکی و در دو شهرستان فارسی با لهجه ی خاص    می باشد. مرکز این استان شهرکرد است که با ارتفاع 2070 متر ارتفاع از سطح دریا مرتفع ترین مرکز استان و به بام ایران معروف است این استان در سال 1352 از فرمانداری کل به استانداری ارتقا پیدا کرد . نام چهارمحال و بختیاری اشاره به دو بخش چهارمحال و منطقه ی بختیاری است . منطقه ی چهارمحال بخش روستانشین میان اصفهان و منطقه ایل نشین بختیاری است . محال جمع مکسر کلمه ی محل و به معنی ناحیه و مکان است و چهارمحال یعنی 4 ناحیه که عبارت است از لار ، کیار ، میزدج و گندمان است که لار و کیار است که در شهرستان شهرکرد و میزدج در شهرستان فارسان و گندمان در شهرستان بروجن واقع شده است . منطقه ی بختیاری هم از دیرباز تاکنون کوچ گاه ایل بزرگ بختیاری می باشد که شامل شهرستانهای کوهرنگ ، فارسان ، اردل و لردگان. استان چهارمحال و بختیاری به دلیل دارا بودن چراگاهها و آب فراوان كه حدود 10 % آب کشور را داراست یکی از قطب های مهم دامپروری و شیلات می باشد و در زمینه ی کشاورزی و باغداری نیز در سطح کشور مطرح است اما صنعت هم بعد از انقلاب در این استان از رونق خوبی برخوردار شده که می توان به صنایع فولاد شهرکرد ، فولاد فرخشهر ، فولاد بروجن ، ورقه ی خودروسازی چهارمحال و بروجن خودرو و سیمان شهرکرد ، سیمان پتروشیمی لردگان اشاره کرد. این استان دارای 16 قله ی مرتفع با ارتفاع بیش از 3500 متر می باشد. که بلندترین آن ها زردکوه بختیاری با ارتفاع بیش از 4222 متر است و دو رود مهم کارون و زاینده رود از آن سرچشمه می گیرند . از نقاط دیدنی استان می توان به غار یخی ، تونل کوهرنگ ، چشمه ی دیمه و دشت لاله در شهرستان کوهرنگ و غار سراب و پیره غار در شهرستان فارسان ، جنگل های بازفت در بازفت ، چشمه برم و آبشار آتشگاه در شهرستان لردگان و تالاب چغاخور ، چشمه سیاسرد ، امامزاده حمزه علی و پایتخت گز ایران بلداجی در شهرستان بروجن و پل زمان خان ، گرداب بن در شهرستان شهرکرد اشاره کرد . این استان از استان های سردسیر محسوب می شود و شهرکرد مرکز آن یکی از سردترین شهرهای کشور است چه بسا شاعر در این رابطه می گوید :

خوشا برف و خوشا سرمای دهکرد                   که سوزش لاله ها را در هم افسرد

بلورین چهره ها و مرمرین شاه                        کرفسین غنچه ها را بر هم افشرد

پیشینه زندگی در این استان به هزاره ی 6 قبل از میلاد بر می گردد.

شهرکرد در ایام قدیم به دهکرد معروف بوده است که با توجه به موقعیت طبیعی منطقه و چمن زار جنوبی دهکرد می توان حدس زد که عمدتاً مردمانش به کار دامپروری اشتغال داشته اند و شاید واژه ای کرد به معنی چوپان گله دار بوده و دهکرد به معنای محل سکونت کردان یا گله داران است و از باب دیگر املاک قریه دهکرد یا کردشير باریک که از نام سردار دیالمه معروف به کردشیر باریک که فرمانده ی این محال را عهده دار بوده گرفته شده و بعدها به دهکرد تغيير نام پيدا كرده است. اهالی شهرکرد از نژاد قدیم ایرانی هستند که قسمت عمده ی آنها را کردان یا گله داران مهاجر پارسی تشکیل می دهد و تعدادی هم مهاجرین قشقایی و عده ای هم از نژاد گیلک آماردان که یکی از نژادهای بومی شمال ایران است که در دوران صفویه به نام یاغی به قلعه دشتده واقع در 7 کیلومتری جنوب شهرکرد تبعید شده اند می باشند زبان مردم شهرکرد از اصیل ترین زبان های فارسی است که ريشه ی آن فارسی پهلوی است . دین اکثر مردم مسلمان شيعه اثنی عشری می باشد مردمان این شهر عموماً پرهیزگار ، زحمتکش ، قانع و در درستی ، صداقت و صحت عمل مشهورند و جزو دلیرترین سربازان لشگرها محسوب می شدند دهکرد دارای قلعه های متعددی بوده که هم اکنون تمامی آن هامخروبه و به صورت تپه یا چغاد باقی مانده اند می توان به تعدادی از آن ها اشاره کرد : قلعه ی رام اردشیر ، قلعه ی گودال چشمه ، قلعه ی دشتده ، قلعه ی اتابکان ، قلعه ی دتو و قراولی و شوره بومی از اماکن مقدس شهرکرد بقعه امامزادگان حکیمه و حلیمه خاتون اشاره کرد که در بافت قدیم شهرکرد واقع شده است. از دیگر بناهای تاریخی شهرکرد به مسجد اتابکان ،مسجد خان، مسجد نو ، سقاخانه ی ارباب میرزا ، مدرسه ملی ، گرمابه درب امامزاده و گرمابه خان ، پرهیزگار که موزه مردم شناسی شده مي نمايم و همچنین به اتاق آینه مي توان نام برد شهرکرد دارای 17 مزرعه است که کشاورزی در آن ها برقرار است در ضمن املاک شهرکرد به یازده پیله یا قسمت مساوی تقسیم شده اند مانند پیله ی خان ، پیله ی ارحیم ، پیله ی حاج مهدی و .... در همین قلعه ی کوچک که دهکرد یا شیر باریک نامیده می شده مردان بزرگ اهل سیاست ، علم و ادب ، پزشکی و هنرمند پرورش یافته که علیرغم شایستگی و معروفیت در سطح کشور در تاریخ ما کمتر اسامی آن ضبط و یاد شده است. كه در اينجا نام و ياد همگي آنها را گرامي مي داريم و تلاششان را پاس مي داريم .

 

تهيه كننده : دانيال حيدرزاده دهكردي

کلاس سوم ب دبیرستان غیر دولتی یادگاری شهرکرد


[ شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۳ ] [ 10:2 ] [ قربانی ]
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز


[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 1:7 ] [ قربانی ]
v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

هرچه میخواهی از دل تنگت بگو

راستش نوشتن این انشا برای من سخت بود. من هیچ وقت این سوال را از خود نکرده بودم  و هرچیز هم در زندگیم میخواستم بهش رسیده بودم. ولی بعد از ساعت ها فکر به این نتیجه رسیدم که من پیشرفت در زندگیم را میخواهم . و مدتی هم برای اینکه درسم خوب نبود احساس پوچی بهم دست داده بود! و میگفتم من درآینده هیچی نمیشم و فقط شغلی که برای من میمونه اینه که برم تو لنج(کشتی باری) کار کنم. ولی کم کم این حس از وجودم رفت و گفتم من باید درس بخوانم کاره ایی بشم وتا کنون هم همین را پیش خودم میگویم ولی من واقعا پیشرفت در زندگیم را دوست دارم و اولین کاری که واقعا مصمم به انجامش هستم این است که بعد از اتمام درس هایم و پیدا کردن وقت آزاد قرآن را حفظ کنم چون بالاترین شخص در بهشت حافظ قرآن است. من در قدیم به خودم میگفتم ما که حال حوصله حفظ کردن قرآن را نداریم خوش به حال کسانی که حافظ اند اما پیش خودم گفتم آن دنیا زندگی جاودانه است تو سعی نداری تو زندگی جاودانه ات بهترین جا بروی بعد فهمیدم چه اشتباهی کردم و تصمیم گرفتم در اولین فرصت که زمان آزاد پیدا کردم شروع به حفظ کردن قرآن کنم .دومین گامی که میخواستم اجرا کنم و واقعا اجرا شد درس خواندم بود من قبل از اینکه کامپیوتر و تلفن همراهم همزان با هم خراب بشوند همش پای این دو بودم ولی بعد از آنکه خراب شدند تنها راهی که برای من باقی ماند درس خواندن بود که درس خواندم ودیدم چه چیزه ساده ایی است درس خواندن و من الکی پیش خودم درس خواندن را پیچیده کرده بودم. و فهمیدم که چقدر کامپیوتر ذهن را خسته میکند زیرا هرموقع من میروم پای کامپیوتر و بعد میخواهم درس بخوانم مغزم کشش ندارد اما وقتی اول درس میخوانم و بعد میروم پای کامپیوتر واقعا درس ها در روز بعد خوب وصحیح جواب میدم پس سعی کردم که زیاد پای کامپیوتر نروم.

امیرحسین چیلان دانش آموز پایه سوم راهنمایی  غیر دولتی یادگاری

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

[ دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 11:7 ] [ قربانی ]

هر چه می خواهي از دل تنگت بگو" به راستی من دلم چه چیزی می خواست؟پول ؟نه! ماشين ؟نه اصلاً اینها نبودند.پس به دلم مراجعه کردم.تو چه می خواهی؟؟دلم پاسخ داد:دنبال یک چیز گمشده می گردم.چیزی که خودم هم نمیدانم چیست.از دلم بیرون آمدم.او هم نمی توانست کمکی به من کند.خودم دوست دارم بدانم چرا به دنیا آمده ام.یعنی فقط به دنیا بیایم و بعد از دنیا بروم؟پس هدف خدا چه بوده است؟یعنی خداوند این جهان را با این همه نظم و زیبایی خلق کرده است که انسان به چه چیزی برسد؟حتماً وظیفه ای دارم.اما وظیفه ام چیست؟چرا آنقدر از خدا دور شده ام که حتی جواب این سوال به این راحتی را نمی توانم بدهم؟
كيست اين پنهان مرادرجان وتن كززبان من همي گويدسخن
اينكه گويدازلب من رازكيست نگيريداين صاحب اوازه كيست
دلم برای خدا تنگ شده است.کسی که در طوفان های سخت زندگی ام مرا تنها نگذاشت.در همین فکر ها بودم که دلم صدایم زد.گفتم:چه میخواهی؟گفت:چرا فقط گِله میکنی و چرا میگویی؟فقط کافیست یک نظر بیندازی تا خدا را پیدا کنی.گفتم:اما خدا را که نمیتوان دید؟دلم خندید.از این کارش ناراحت شدم.تبسم کوتاهی کرد و گفت:اما می توان انرا حس کرد.ببین پوريا(با گفتن این جمله اش دقتم را نیبت به حرف هایش بیشتر کردم)دیدن چیزی است که انسان ها با عقل خود دنبال ان می روند.چون برای وجود ان دنبال علت و دلیل نیز می گردند.اما اگر بخواهی چیزی را حس کنی باید با دلت دنبال ان بگردی.و خدا در دل توست.فقط ببین خدا از تو چه می خواهد.تو این همه به درد و دل من گوش می دهی،چرا ١بار هم که شده به درد و دل خدا گوش نمیدهی؟فقط ببین خدا چه می خواهد و همان گونه باش که او دوست دارد.از دلم تشکر کردم و قول دادم هر روز سری بهش بزنم.و با خود اندیشیدم،آری این تنها آرزوی من است که دل تنگم می خواهد.

پوریا علیرضایی

[ شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۲ ] [ 21:39 ] [ قربانی ]

                          به نام خداوند بخشنده ومهربان

محمد جواد توکلی

مدرسه کاشانی

کلاس سوم 2

موضوع

خداوند از نظر شما چگونه است؟

وقتی کودکی بیش نبودم به گمان خودم خدا آن پرنده ایی است که با هر بار بال زدنش همه ی دنیارا میبیند واز هال وروز مردم خبر دارد که مبادا توی آمپاس باشن کمی به سنم افزوده شد با دقت بیشتری نگاه کردم ودیدم بالاتر از آن پرنده ابر ها هستن وگفتم خدا ان ابر است ولی شنیده بودم خدا یکی است ولی ابر ها بسیار اند واز آن ها بالاتر خورشید است وخدارا در جهل خود خورشید فرض کردم ولی شب شد ودیگر خدانبود به آسمان درشب خیره شدم ماه زیبا رادیدم وستاره های دور وبرش را پس گفتم خداوند آن ماه وستاره های دورو برش فرشته های ولی اما همین جورکه بر سنم افزوده شدوبا افزایش علمم دیدم خورشیدوماه فقط عضوی از منظومه ی شمسی هستندوخدا باید بزرگ تر باشد تا این منظومه را اداره کند سال ها در جست و جوی خدای بزرگ بودم وبعد شنیدم که مادر بزرگم به حج میرود به او گفتم آمدی خدارا برایم توصیف کن .اما او گفت خداوند همه جاهست وبه من گفت(دلخوش از آنیم که حج میرویم

غافل از آنکه کج میرویم

                                کعبه به دیدار خدا میرویم

اوکه همین جاست کجا میرویم)

بعد از سال ها جست وجو که خدا کجاست رسیدم به خودم وخدارا در وجود خودم حس کردم وهمیشه مواظب رفتار خود بودم تا مبادا خداازمن روی بر گرداند پس خداوند در وجود ماست ازوجود بزرگ وی باخبر باشیم

                                   (پایان)

 

[ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ] [ 21:38 ] [ قربانی ]

           به نام خدای هفت آسمون

موضوع انشاء:طنزغمگین

شب بود وخورشید به روشنی می درخشید پیرمردی جوان یکه وتنها با خانواده اش در سکوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بودنندودر حالی که می خندیدند صدای گریه ی آنان به قدری بلند بود که کسی نشنود.آن ها پیاده با ماشین به خانه رسیدند وچون هوا سردبود زیر باد کولر خودشان را گرم کردند.پسرک که دختری بیش نبود با دهان بسته گفت:بهتر است به سلمانی بروم وکفش هایم را اتو کنم.پس به نجاری رفت ومقداری چیپس وپفک خریدودر راه خانه قصد نوشتن نامه ایی را داشت پس خودکار آبی را برداشت وبا خطی زیبا وقرمز درمورداوج خوشبختی ها در بدبختی نوشت.از او پرسیدند کجا میروی؟نگفته گفت:به مدرسه تاشنا کنم وبا معلم نانوای خود روغن ماشین را عوض کنم.             محمدجواد توکلی           مدرسه ی کاشانی     کلاس سوم 2

 

[ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ] [ 21:34 ] [ قربانی ]

یکی از دغدغه‌های پیش روی هر زبانی در راه تبدیل شدن به یک زبان نوین و خردمندانه، جهش هرچه سریع‌تر به سوی سادگی و کنار نهادن هنجارهای دست ‌و‌ پاگیر بازمانده از منطق حاکم بر روزگاران کهن است. روزگار نو منطق نو می‌خواهد و منطق نو زبان و خط نو.

یکی از این ناهنجاری های بازمانده از روزگاران کهن در خط کنونی فارسی، وجود بیش از یک نویسه‌ (شکل حرف در نوشتار) برای برخی از واج ها (صدای حرف در گفتار) است. مثلا برای واج t دو نویسه ی "ت" و "ط" و همچنین نویسه‌های «س»، «ص» و «ث» برای واج ((s  وجود دارد. روشن است که این چندگانه نویسی از کاربست واژه‌های عربی در زبان فارسی سرچشمه گرفته است.

در زبان عربی کاربست این نویسه‌های گوناگون البته درست و خردمندانه است چرا که هر یک از این ها در برابر یک واج با واگویش (تلفظ) متفاوت قرار می گیرد. اما وجود این چندگانگی در خط فارسی خردمندانه و پذیرفتنی نیست، چرا که در واگویش فارسی، این نویسه‌ها هیچ تفاوتی با هم ندارند. از این رو اگر خط فارسی پیش از آن که جای خود را به خط دیگری بدهد، بخواهد خود را بازسازی کند و تبدیل به خطی آراسته، روان، ساده و منطقی شود، ناگزیر است تا آن جا که ممکن است به یک‌گانه‌نویسی روی آورد تا از کمند این آشفتگی‌ها برهد. 

اکنون برای بررسی به تر واژه‌هایی  که در آن ها نویسه ی "ط" به کار رفته است، آن ها را به چهار دسته تقسیم می کنیم:


ادامه مطلب
[ جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ ] [ 23:21 ] [ قربانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

باسلام به شما خوبان
هدف از راه اندازی این وبلاگ ارایه ونمایش توانمندی های نوقلمان این مرز وبوم است باارسال نوشته های خوب وقشنگتون به جمع مابپیوندید.
عبدالله قربانی مدیر وبلاگ
-به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است.

حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.

و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ .
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند.
پي گوهر باشيد.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد.

و من آنان را ، به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز ، و به افزايش رنگ .
به طنين گل سرخ ، پشت پرچين سخن هاي درشت.

و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند.
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.
آنكه نور از سر انگشت زمان برچيند
مي گشايد گره پنجره ها را با آه.

زير بيدي بوديم.
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم :
چشم را باز كنيد ، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟
مي شنيديم كه بهم مي گفتند:
سحر ميداند،سحر!

سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند.
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودي بود،
چشمشان را بستيم .
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش.
جيبشان را پر عادت كرديم.
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم


سهراب
امکانات وب